باز هم تو روياهام سير مي كنم.بازم تو عالم خيال.دوباره اونجا مي بينمت كه مثل يه قناري تو روياي من پرواز مي كني.
و مي بينمت كه مغرورانه پر پروازتو به رخم مي كشي.مي بينمت كه چطوري واسه من ناز مي كني.و مي دونم كه دستام
به پرهاي عشقت نمي رسه.لحظه اي از عمرم نمي گذره كه در اون از ياد عشقمون غافل باشم .
اگر تنها پلکی از عمرم باقی باشه اون پلك رو هم به تو تقديم مي كنم.در اون لحظه كه عشقمون متولد شد تمام وجودم مال تو شد.
گويند كه لحظه ايست روييدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
مي خوام بهت بگم.............
مي خوام بهت بگم كه غم دوريت ستونهاي قصر عشقمونو لرزونده غم دوريت داره منو از پا در مياره.
مي خوام اينو بدوني كه ذره اي از عشقي كه به تو داشتم كم نشده ولي ديگه دوريت امونمو بريده.دارم
ديگه از پا ميوفتم.هميشه با خودم فكر مي كنم كه ناغافل از كجا اومدي؟اصلا چرا اومدي؟اومدي و منو
تو عشقت غرق كردي ولي خودت رفتي.رفتي و ازم دور شدي خيلي دور.حالا من موندم و يه سينه لبريز
از حرفاي نگفته يه سينه پر ار درد پر از غم .
اگه چشمام توانشو داشت تا ابد خيره به افق عشقمون مي موندم تا يه روز تو بياي و.....
آره باز هم شب شد
باز هم ترنم اشكام روي گونه هام جوونه زد بازم دلتنگي شروع شد.دوباره دارم صداي خنده هاتومي شنوم.دوباره طنين زيباي كلامت توي گوشام پيچيد. طنيني كه مي گه دوستت دارم.
ولي بازهم نيستي.بازهم تنهام.بازهم بايد با خيالت عشقبازي كنم.بازهم بايد در غم هجران تو بمونم.
تو كي مياي؟ كي مي تونم دستاي گرم تو رو توي دستام حس كنم؟ كي ميشه كه دستاي مهربونت موهامو نوازش كنه؟ كي ميشه؟ كي...................؟
سلام
نمي دونم از كجا بايد شروع كنم.چطور غم دوريمو شرح بدم؟
نمي دمنم ناغافل از كجا اومدي؟چطور سر راهم سبز شدي؟ و وجود بي ارزشمو اينگونه به هم ريختي.عزيزم نمي دوني كه شبا از درد دوريت چشمام مثل ابر ميشه.
نمي دوني كه لحظه اي از عمرم بي غم تو نمي گذره.نمي دوني چقدر تشنه نگاهاي
قشنگتم.عزيزم من خيلي حرف باهات دارم ولي چه كنم كه بغض گلومو گرفته. چه كنم؟
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
منتظر باشید