تبليغاتX
غم هجران

اون کیه؟

اونی که موهای به رنگ شبش آرامش رو تو وجودم میکاره

اونی که نگاهای کوچک پر از محبتش بذر عشق رو تو قلبم می پاشه

اون کیه؟

اونی که تنش بوی گل یاس میده

اونی که نوازش دستاش بهم احساس تو رویا بودن میده

اون همونیه که شبا وقتی به یادش می افتم تمام وجودم لبریز ازمیل به پرواز میشه

اون همونیه که از صداش طنین آوای محبت و صداقت میده

اون کیه؟ اون همونیه که.......................

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 16:54 توسط دل سوخته |

به گنج مسجد تو اعتکاف خواهم کرد

به دورکعبه چشمت طواف خواهم کرد

در این هوای گرفته که مرگ می بارد

به مرگ خود اعتراف خواهم کرد.....

اگر چه کار خلافی است عاشقی

در این جنون مدام خلاف خواهم کرد

فقط برای تو شعر از غلاف بیرون است

قدم بر دل بگذاری غلاف خواهم کرد

مرا در جهان قطره اشکیست سرمایه

آن را هم به تو تقدیم خواهم کرد..............

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 15:54 توسط دل سوخته |

یه صدایه آشنا تو گوشم فریاد سر می ده میگه اون که رفته داره میاد اون که گمشده داره پیدا میشه صدا نزدیکتر میشه یه نوای آسمانی یه پرتو نور هاله ای از ابر عشق داره نزدیکتر میشه

داره بهم نهیب می زنه مگه من اومدم من گمشده توام کمی به خودم جرات می دم نگاهامو دقیق می کنم تا طنین آوای عشق رو بشنوم . اما چیزی نمی بینم باز هم صدا بهم نزدیک میشه میگه

اومدم میگه غم هجران به سر رسیده بلند میشم دنبال صدا میگردم اما هر چه جستجو می کنم

چیزی پیدا نمی کنم. ولی نه خودشه همون عشق منه اون برگشته وای خدا مگه ممکنه؟ غرق در این افکار پریشان به ناگاه صدایی منو از رویا میاره بیرون آره رویا فقط یه رویا بود .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 14:51 توسط دل سوخته |

خیلی خسته ام خیلی دلم گرفته هر جا می رم به در بسته می خورم کاری هم از دستم بر نمیاد

خیلی دوست دارم به خدا خیلی اما نمی تونم به همه عنوان کنم شاید بگی ترسوام اما نه

این از ترس نیست نمی خوام کسی رو تو لذت این عشق شریک کنم نمی خوام کسی بدونه که

تو این دنیا فقط تو رو دوست دارم.

دیگه قدرت نوشتن ندارم نمی تونم احساساتم رو بنویسم قدرت حرف زدن هم مدتهاست که ازم سلب شده.حالا که نیستی نمی دونم غم دلم رو باید به کی بگم؟به کی بگم که دوستت دارم

به کی؟

درد دلم را به که گویم

که من غریب و بی کسم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 19:12 توسط دل سوخته |

یادته؟ اون لحظه که داشتیم آخرین لحظات وصل رو پشت ر می گذاشتیم؟ داشتی منو از بهترین

لحظات عمرم بهره مند می کردی؟ لحظاتی که به سرعتی سپری می شدن حتی از نور هم تند تر

یادته آخرین چیزی که بهم گفتی چی بود؟ آره من یادمه یادمه که گفتی(( یادت باشه که تو فقط مهدی منی فقط مال منی)) می خوام اینو بدونی که من یادمه همیشه مال توام .

قلب من فقط به یاد تو می تپه فقط به خاطر تو هستم وبه خاطر تو می مونم

به خاطر تو

only for you

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 15:22 توسط دل سوخته |

چند روزه دلم بد جور گرفته نمی دونم چرا؟ تا حالا اینقدر دلگیر نشده بودم تمام تنم داره بی حرکت مشه راستش نمی دونم چم شده؟ درسته که از من خیلی دوری اما تحمل غم دوریت هم واسم لذت بخشه می دونم یه روز می رسه که یه قناری زیبا که داره با آوازش به دیگران فخر می فروشه پیداش میشه و خبر از خوشحال شدن زمین از بابت قدمهای زیبا و عاشقانه ات میده

تو همون ابری هستی که که کویر وجود بی ارزشمو سر سبز از عشق کردی تو همونی که گلهای یاس رو تو مزرعه عشقمون کاشتی گلهایی که هیج وقت پرپر نمی شه هیچ وقت خشکیده نمیشه و تا ابد تو مزرعه عشقمون می مونه تو رو خوب می شناسم تو همونی که من واسش زندم

آره تو همونی تو همونی........................

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 15:16 توسط دل سوخته |

نمی دونم چرا میگن که

این حقیقت است که از دل برود    

                                        هر آن که از دیده رود

به خدا این حقیقت نداره تو هنوزم تو دل منی حتی اگه مدتها نه بی نمت.

تو قلب من فقط یه چیز فریاد می زنه و فقط واسه تو فریاد می کشه فریادی از ته دل فریادی

از اعماق دل ومیگه

دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 22:56 توسط دل سوخته |