تبليغاتX
غم هجران

فراموشت نکردم فراموشم نکن

از تو بد نجستم از من بدی مجو

به یاد تو بودم به یادم باش

در عشق تو سوختم

ولی سوختنت را نخواهم

عشق تو هم آن دم اسیرم ساخت

آن دم که به سودای نگاهت آمیخته شدم

عشق تو همان دریاییست که من سیلی خور امواج آنم

عشق تو چون ابری است که بر شوره زار تنم می بارد

تو را می خواهم

نفسهایت را می خواهم

نگاه هایت را می خواهم

من تو را می خواهم تو را فقط تو را         just you

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 2:24 توسط دل سوخته |

با من بگو

با من از عشق بگو

با من از طراوت لبخند بگو

با من از شکوفه های دل انگیز محبت بگو

با من از آن پرنده ای بگو که آوای دردم را به تو رساند

با من از آن ستاره شبهای فراق بگو که تنها همدم دردمند بود

با من بگو

با من از آن خالق عشق بگو

با من از کسی بگو که عشق را به تو آموخت

با من از آن لحظه بگو

آن لحظه که نگاهایمان درگیر نیروی خواستن شد

آری از آن لحظات بگو

از لحظه ای که.............

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 2:37 توسط دل سوخته |

خدایا وقتی که دل رو آفریدی به اون آموختی که دوست داشته باشه بهش آموختی که اگه دوست بداره با ارزشه بهش یاد دادی که اگه دوستش بدارن با ارزشه.

بهش یاد دادی که اگه به درد بیاد ارزشمنده

بهش یاد دادی که اگه گونه ها رو خیس کنه با ارزشه.

به او آموختی که فراموش نکنه و سخت نشه

به اون آموختی که

دوست بدار تا دوستت بدارند

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 2:8 توسط دل سوخته |

وقتی که دستای مهربونت صورت غم زده وخشکیده منو نوازش نکنه

وقتی که از غم دوریت بوی عشق رو از یاد ببرم

وقتی که صدای دلنشینت گوشامو نوازش نکنه

وقتی که بوی بدنت رو از یاد ببرم

وقتی پرنده ای نباشه

وقتی قاصدکی نباشه

وقتی قناری آواز نخونه

چطور میشه به جوونه زدن نهال عشقمون امیدوار بود؟

چطور میشه امید داشت که قناری دوباره آواز بخونه ؟

چطور میشه به لحظه به هم رسیدنمون امیدوار بود ؟

چطور میشه تو دوباره پیش من برگردی؟ چطور؟............

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 15:55 توسط دل سوخته |