تبليغاتX
غم هجران

زندگی یعنی دو قلب

قلبی که دوست داشته باشد

وقلبی که دوستش بدارند

قلبی که عشق بورزد

و قلبی که به آن عشق بورزند

قلبی که بسوزد

وقلبی که برایش بسوزند

.................

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 15:59 توسط دل سوخته |

از گل فروش لاله رخی لاله می خرید

می گفت بی تبسمِ ِ گل خانه بی صفاست

گفتم صفای خانه کفایت نمی کند

باید صفای روح بیابی که کیمیاست

خوب ای کسی که به گلزلر زندگی

روی تو همچون لاله صفا بخش و دلرباست

روی تو نیز چون رخ تو با صفاست

تا بنگری که خانه ی تو خانه ی خداست

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 14:30 توسط دل سوخته |

  خداوندا!

 
دیدگانم لبریز است از اشتیاق دیدار با نگاه مهربان آموزگارانم و در آرزوی بوسه ای عاشقانه ام تا بر دستانی زنم که مشق های سیاهم را خط می زد و نام روشن تورا هجی می کرد پس، از تو می خواهم که جان و اندیشه زیباتر از بهار اورا به بهشت نیکوکارانت پیوند زنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
 پرتو عشق
 
 
عشق اگر بال گشاید به جهان حاکم اوست
گر کند جلوه در این کون مکان حاکم اوست
 
روزی ار رخ بنماید ز  نهانخانه ی خویش
فاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوست
 
ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیست
برک الله که کران تا به کران حاکم اوست
 
گر عیان گردد روزی رُخش از پرده ی غیب
همه بینند که در غیب و عیان حاکم اوست
 
تا که از جسم و روان بر تو حجاب است حجاب
خود نبینی به همه جسم و روان حاکم اوست
 
من چه گویم که جهان نیست بجز پرتو عشق
ذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست.
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 2:54 توسط دل سوخته |

زین گونه ام زین گونه ام

که در غم غربت شکیب نیست

گر سر کنم شکایت هجران  غریب نیست

جانم بگیر و جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش یارا

کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گمگشته ی دیار محبت کجا رفت

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 2:26 توسط دل سوخته |