تبليغاتX
غم هجران
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 21:9 توسط دل سوخته |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 19:4 توسط دل سوخته |

 من همان پسرکی هستم که در کوچه های شهر ستاره میچید

آری همان که

كوچه هاي خندان شهر قاصدك مي فروخت . اري همان پسركي كه پرواز

افتاب را به تماشا مي نشست.همان نغمه ي سبزي كه ميهماني شب را

از عطر ياسهاي وحشي پر مي كرد.

من همان پسركي هستم كه در بركه اشك نگاه هاي ملول نيلوفر اميد

مي ريخت همان پسركي كه اسير باور باران بود .هماني كه زبان گل سرخ

را مي فهميدو در قلب گل ها اشيان كرده بود.

گرچه سرداب اسمان عطر باران را از من دريغ كرد اما اي كاش مي شد

شيشه ي ديدگانم ابي روشن كبوتران باشد.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 19:19 توسط دل سوخته |

 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 11:59 توسط دل سوخته |

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 2:37 توسط دل سوخته |

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:14 توسط دل سوخته |

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 16:59 توسط دل سوخته |

 
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 19:48 توسط دل سوخته |