+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 21:9 توسط دل سوخته
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 19:4 توسط دل سوخته
|
من همان پسرکی هستم که در کوچه های شهر ستاره میچید
آری همان که
كوچه هاي خندان شهر قاصدك مي فروخت . اري همان پسركي كه پرواز
افتاب را به تماشا مي نشست.همان نغمه ي سبزي كه ميهماني شب را
از عطر ياسهاي وحشي پر مي كرد.
من همان پسركي هستم كه در بركه اشك نگاه هاي ملول نيلوفر اميد
مي ريخت همان پسركي كه اسير باور باران بود .هماني كه زبان گل سرخ
را مي فهميدو در قلب گل ها اشيان كرده بود.
گرچه سرداب اسمان عطر باران را از من دريغ كرد اما اي كاش مي شد
شيشه ي ديدگانم ابي روشن كبوتران باشد.....
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 19:19 توسط دل سوخته
|
کردی آهنگ سفر، اما پشیمان می شوی
چون به یاد آری پریشانم، پریشان می شوی
گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا
آنچه من هستم کنون در عاشقی، آن می شوی
سر به زانو گریه هایم را،اگر بینی به خواب
چون سپند از به دیدارم، شتابان می شوی
عزم هجران کرده ای، شاید فراموشم کنی
من که می دانم تو هم چون شمع،گریان می شوی
گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنت
همچو ابر نو بهاران، اشک ریزان می شوی
بشکند پیمانه ی صبرم، ولی در چشم خلق
چون دگر خوبان توهم، بشکسته پیمان می شوی
بیم آن روزی که چون پروانه بهر سوختن
پای تا سر آتش و سر تا پا جان می شوی
مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد
آن زمان بی هم زبان، در این گلستان می شوی
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 11:59 توسط دل سوخته
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 2:37 توسط دل سوخته
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:14 توسط دل سوخته
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 16:59 توسط دل سوخته
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 19:48 توسط دل سوخته
|